گفتند : شکست يعني تو يک آدم احمق بوده اي.
گفت : نه ! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت داشته ام
.
گفتند : شکست يعني تو ديگه به اون نمي رسي
.
گفت : نه ! شکست يعني من بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم
.
گفتند : شکست يعني تو حقير و نادان هستي
.
گفت : نه ! شکست يعني من هنوز کامل نيستم
.
گفتند : شکست يعني تو زندگيت رو تلف کردي
.
گفت : نه ! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم
.
گفتند : شکست يعني تو بايد ديگر تسليم شوي
.
گفت : نه ! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم
.

من بمیرم نظر بده

+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|

برای با تو بودنها دلم تنگه
دلم تنگه ...دلم تنگه ...دلم تنگه
خوب من...میخوام با تو حرف بزنم ...گوش کن
پاسی از هم آغوشی شب و ستاره
و همسفری منو انتظار و هراس
این یگانه همسفرانم ...در راه بودن با تو سپری شده است
و دلم سرشار از شوق پرواز است
ای کاش می توانستم برای دیدارت
ابرهای تیره را ...ابرهای سپید را...هر چه هست را
به کناری بزنم
من از همه آنها بیزارم
هر چند که تو از پس همه آنها برایم قابل لمس هستی...
با اینهمه منتظرت هستم
انتظار دیدنت که به درازا می کشد
وجودم هنگامه تشویش می شود
و هراس هرگز ندیدنت
همچون بختکی کریه به روانم سنگینی می کند
تنها بهانه تحمل این انتظار و هراس کشنده
حلاوت دیدار است ...
کاش این اسطوره زخمهای کشنده را درمانی بود
می خواهم اندیشه ام را به پرواز در آورم
واژه ها را تکه تکه کنم
عاشقانه هایم را بنویسم
و آنها را رها کنم
هم مگر اندکی ...فقط اندکی
میل پر گشودن به سوی ترا تسکین دهم
هم مگر حضورت را بیشتر و بهتر احساس کنم
هم مگر مهربانی را بیشتر و بهتر پاس بدارم
هم مگر شادی را ستایش کنم
می توانم آیا ...؟
و حاشا و مباد که
بی حضور تو
بی رنگ و بوی تو
واژه ای در دفتر شعرم نقش ببندد...

دلت میاد نظر ندی؟
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|
وصيت عشق

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ،
تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند
ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند 
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد 
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد 
وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود
من سرطان دارم ، سرطان عشق
دواي درد من معشوقم هست
، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد
دواي دردم رسيدن به معشوقم هست
، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد
پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو...
منتظر نظرات شما هستم
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|
چند خط زندگی.................
- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن ....دا می کنم .
- هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود .
- اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .
- دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .
- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
- هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد .
- هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران .
- به آن چه که گذشت غم نخور به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی .

- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که اتظارش را نداری .

- شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی .
نظر فراموش نشه
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|
کلام شیرین
سکوت حسود پر از هیاهوست.
هرکه امیدش بیش ، عمرش بیشتر !
حسود مرا می ستاید ، بی انکه خود بداند .
لاک پشت بهتر از خرگوش راه را می شناسد .
چه بسا کسی را که با او خندیده ای ، فراموش کنی اما انرا که به همراه او گریسته ای ، هيچ گاه از یاد نخواهی برد .
خدایا ! من دشمنی ندارم ، اما اگر قرار است دشمنی داشته باشم توانش را با توان من برابر گردان تا چیرگی تنها ار ان حق باشد .
نظر فراموش نشه
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|

اگه ما بزرگترا خیلی قویتر از کوچیکترا هستیم
اگه صاحب خیلی چیزا هستیم که کوچیکترا آرزوشو دارن
در عوض بچه ها چیزی رو دارن که ما نداریم
یعنی داریم ولی برای اینکه ازش استفاده کنیم
لازمه خودمونو کوچیک کنیم
میدونین اون چیز کوچولوی با ارزش چیه ؟
*آغوش گرم مادر*
همه کسایی که مادر دارن این نعمت رو هم دارن
ولی وقتی دلمون گرفته
وقتی از چیزی ناراحتیم
وقتی یه ترس وجودمون رو گرفته
وقتی ...
خجالت میکشیم که بریم در آغوش مادر
و گریه های بچه گونمونو سر بدیم ، اشک بریزیم ،زار زار گریه کنیم
آه ......!
چرا ؟ چرا اشکامونو فقط آیینه و تنهایی هامون میتونن ببینن ،
تازه اونایی که خیلی شهامت دارن جلوی مادر گریه کنن بی صداست...
نمی تونن زار بزنن
چرا؟
خوش به حال بچه ها !
نظر فراموش نشه
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|

حرفها که تکراری میشن ، غصه ها که
عادی میشن ، شعرها که بی صدا
میشن ، وقتی که حتی اتفاقها معمولی
میشن
بارانها از سر تکرار می بارند
و بهارها از سر عادت گل می کنند
وقتی همه روزهای تقویمت مثل هم
میشن ، شنبه با جمعه فرقی نمیکند ،
زمستان با بهار ، امسال با پارسال
وقتی به آسمان یکجور نگاه میکنی ،
و حتی به خدا
و میخواهی زندگی را سخت نگیری
تا زندگی بر تو سخت نگیرد ،
و لحظه ها روال عادی خودشان را داشته باشند ،
بهار هر وقت دلش خواست بخندد
و زمستان هر وقت خواست دلش بگیرد
، ................................!!!؟؟؟
آن وقت مثل سنگریزه ای در دل کوه گم میشوی
بدون آنکه کمترین اثری بگیری
یا کمترین اثری ببخشی
مثل یک روز بی خاطره به پایان میرسی
بدون آنکه حتی لحظه ای در حافظه ای ثبت شده باشی
اما به خاطر خدا هم که شده اینقدر مثل مرداب در خودت غرق نشو
و کمی هم جرات دریا شدن داشته باش...!!! یعنی میشه ..؟؟؟
نظر فراموش نشه
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد
|