تبليغاتX
به وبلاگ بنده خوش آمدید - چرا قدر نمي دانيم؟

به وبلاگ بنده خوش آمدید

welcome to my blog

چرا قدر نمي دانيم؟

چرا قدر نمي دانيم؟

آدم برفي با نور خورشيد خانوم چشماشو باز کرد
اين اولين باري بود که اونو مي ديد
آخه بچه ها تازه ديشب ساخته بودنش
اون قدر اون جا موند و به خورشيد نگاه کرد
تا يواش يواش آب شد و ديگه هيچي ازش نموند

ولي هيچوقت ,هيچ کس نفهميد که آدم برفي از گرماي آفتاب آب نشد,بلکه از شرم وجود خودش آب شد
از شرم اينکه خورشيد بدون هيچ توقعي
با تمام وجود با تمام عشقش به اون تابيده

ولي آدم برفي هيچ کاري نمي تونست در برابر عشقه پاکه اون انجام بده
حالا منو تو که هر روز خورشيدو هزاران آدم مثل خورشيدو کنارمون داريم و از لطف هاشونم خبر داريم
چرااااااااااااااااا قدر اين روزا رو نمي دونيم!؟؟؟

 

  نظر فراموش نشه 

+ نوشته شده در  شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد  |