تبليغاتX
به وبلاگ بنده خوش آمدید - بی حضور تو هرگز

به وبلاگ بنده خوش آمدید

welcome to my blog

بی حضور تو هرگز

برای با تو بودنها دلم تنگه

دلم تنگه ...دلم تنگه ...دلم تنگه

خوب من...میخوام با تو حرف بزنم ...گوش کن

پاسی از هم آغوشی شب و ستاره

و همسفری منو انتظار و هراس

این یگانه همسفرانم ...در راه بودن با تو سپری شده است

و دلم سرشار از شوق پرواز است

ای کاش می توانستم برای دیدارت

ابرهای تیره را ...ابرهای سپید را...هر چه هست را

به کناری بزنم

من از همه آنها بیزارم

هر چند که تو از پس همه آنها برایم قابل لمس هستی...

با اینهمه منتظرت هستم

انتظار دیدنت که به درازا می کشد

وجودم هنگامه تشویش می شود

و هراس هرگز ندیدنت

همچون بختکی کریه به روانم سنگینی می کند

تنها بهانه تحمل این انتظار و هراس کشنده

حلاوت دیدار است ...

کاش این اسطوره زخمهای کشنده را درمانی بود

می خواهم اندیشه ام را به پرواز در آورم

واژه ها را تکه تکه کنم

عاشقانه هایم را بنویسم

و آنها را رها کنم

هم مگر اندکی ...فقط اندکی

میل پر گشودن به سوی ترا تسکین دهم

هم مگر حضورت را بیشتر و بهتر احساس کنم

هم مگر مهربانی را بیشتر و بهتر پاس بدارم

هم مگر شادی را ستایش کنم

می توانم آیا ...؟

و حاشا و مباد که

بی حضور تو

بی رنگ و بوی تو

واژه ای در دفتر شعرم نقش ببندد...

 

        دلت میاد نظر ندی؟

+ نوشته شده در  شانزدهم خرداد 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد  |